|
دل را شكستي اي جان، شرم از خدا نكردي دادم به راه تو جان، اما وفا نكردي تا كي شوي ز من دور، اي يار نازنينم با اين وفا كه ديدي، ترك جفا نكردي گفتم پس از جفا ها، يك دم به من وفا كن كردي جفا فزون تر، شرم از خدا نكردي در راه وصلت اي دوست، از پا فتاده ام من ديدي مرا تو بيمار، دردم دوا نكردي بودست نام و يادت، پيوسته بر زبانم ليكن لبي به خنده، از مهر وا نكردي اي پادشاه خوبان، بر عشق تو اسيرم آخر چرا نگاهي، بر اين گدا نكردي
چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به راهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده ام
بازیچه دست یار بودن عشق است در پنجه غم شکار بودن عشق است در محکمه ای که یار قاضی باشد محکوم طناب دار بودن عشق است
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
بعد از تو دگر هستی ما پا نگرفت بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت در کلبه تنهایی خود پوسیدیم بعد از تو کسی سراغ ما را نگرفت
حس تکلم نامت را از ما مگیر!
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت
|
سلام به همه دوستان گل و مهربون
غرض از مزاحمت اینه که چون آقا محمد دلشون مثل گنجشکه و تاب و توان نداشتند بنده رو واسطه کردند که از طرف ایشون از همه خداحافظی کنم 

بیچاره آقا محمد ، بر اثر بی احتیاطی دستش شکسته !!
حالا نمی دونم این بی احتیاطی به خاطر شوق زیادش بوده که بعد از چند ماه با درخواست انتقالش موافقت شده و احتمالا اوایل سال دیگه منتقل می شه - در جریان تاریخ درستش نیستم - و یا بر اثر ناراحتی و شوکه شدن فوت شدن یکی از اساتید خوب و فهمیده و متدینشون به خاطر تومور مغزی
؟؟!! و همین طور از طرفی دیگه احتیاج به تمرکز دارند و باید به فکر جمع و جور کردن پایان نامه شون باشند
چون تیرماه باید دفاعش کنند
و بالاخره کارای تحقیقاتی و تایپ و اسلاید سازی و موارد دیگه رو باید سازمان دهی کنند
حالا با کدوم دست من نمی دونم

- اینا ( + موارد دیگه !!!) در واقع دلایلی بود که تصمیم گرفتند وبشونو تعطیل کنند - 
من اومدم که بگم آقا محمد فرمودند به یاد تک تکتون بودند و اگه خدا قبول کرده باشه دو رکعت نماز نزدیک ضریح آقا ثامن الحجج به نیابت همتون خوندند و برای همتون آرزوی بهروزی و خوشبختی کردند 

می گن دوستی یک اتفاق و جدایی یک قانون است
و اعتراف می کنم که آشنایی با دوستان گلی مثل شما قطعاً یکی از بهترین اتفاقات فصول دفتر زندگی دایی جان بوده که بنده هم بی نصیب نبودم و به واسطه اون با دوستای خیلی خیلی خوبی آشنا شدم به خصوص
فریبای نازنینم
که برای خوشبختی هر چه بیشترش در کنار آقا سعید گل و دخترای نازشون - سبا و آیسا جون - دعا می کنم و همین طور
ساغر
گلم که زبونم از گفتن خوبی هاش و صفا و معرفتش واقعا قاصره من که شیفته و واله مهربونی هاشم و همچنین عاطفه
نازنینم که مثل خواهر نداشتم دوستش داشتم و دارم و سمیه
گلم با اون شیرین زبونی هاش که البته بیشتر سر به سر دایی می ذاشت و من حظ می کردم و
خاطره گلم که اینقدر صبور و فداکاره ، عسلی باید به داشتن چنین مادری به خودش بباله ... برای همشون آرزوی موفقیت می کنم و بازم همچنین تشکر می کنم از دوستان نازنینی که منت گذاشتند و سر زدند :
،آروین گلم ، محمد جواد عزیز ،حسین مریدا ، عاشق دل تنها ، گل یخ عزیزم ، محمدرضا شیرزاد ،نیایش گلم، میلاگرس ،آرامش ، مجید عزیز ، فرزانه عزیزم ، آهوخانم مهربونم، مجتبی و عطیه ی نازنین ، داوود و الهه نازم، ارغوان ، ناخدا ، امیدوار ،رضا تهرانی ، مسعود ، میثم ، رهای عزیزم ،نازنین عزیز ، محمود ،حمید (دلتنگی )، غزل ، پرستو ، سرمه ، حسین و علی ، مروارید عرفان ، تنها ، پارسا ، سحر گلم، حامد و هاجر ، مینای نازنینم ، عموسبزی فروش ، محسن افراز (آندو)، تارا ، امیرحسین جان ، حدیث ، میشا ، آتش روح ، یاس صورتی ، افشین ، رضا، هرمز ممیزی ، علی ، آرزو ، نیلوفر، سمانه ، طهورا، آرمین ، ولگرد ، صدف و سوگل ، امید ، سارای عزیزم
، حمید ، اکبر ، روزبه، نغمه ، حوریا ، مست و تنها ، قاسم سلطانی، مهشید، تولد دوباره ، یلدا ، شهره ، مریم و ... ماشالله انقدر زیادند من فقط همینشو تونستم بنویسم ....... هر کی از در این وب اومده تو ، مهمون ما بوده
و قدمش سرچشم ما بوده
اگه اسمش از قلم افتاده به بزرگی خودش ببخشه!!!

یه تشکر خیلی خیلی ویژه از :
فرشیده عزیزم
،آقا کیانوش نازنین و آقای محسن طارمی عزیز
،
غریبه آشنا ( غزل دوست داشتنی) ، عسل گلم ، مهری نازنینم
،احمد و کیانای گلم و دلسوخته( فاطمه گلم )...
خوب بالاخره که چی ؟!! امروز نشد ، فردا ، فردا نشد ، پس فردا ، بالاخره روز وداع سر می رسه و چاره ای نیست جز این که فقط خودتو به خاطره های گذشته زنجیر کنی !!!
... بعد از گذشت ایام وقتی یه گوشه تنها می شینی می بینی یه عالمه خاطرات ناب و دوست داشتنی داری که با حضوردوستای گلت رقم خورده و سعی می کنی بازم مثل همیشه این خاطرات قشنگو یه گوشه از قلبت و ذهنت نگه داری تا وقت تنهاییت رو با اونا پر کنی
........
وقتی به تصمیمش اعتراض کردم گفت : ما آدما رسممون همینه ، با یه آدم 20 سال ، 30 سال ، ... زندگی می کنیم وقتی برای همیشه از دستش می دیم فوقش تا یک هفته روز و شب براش گریه می کنیم
، تا یک ماه تو خواب و بیداری صداشو می شنویم ، نگاهشو حس می کنیم
، اما بعد از گذشت دو ماه به یه فاتحه فرستادن براش بسنده می کنیم ما آدما فراموش کردن تو ذاتمونه و از یاد بردنو بهتر از هر کار دیگه ای بلدیم
... بیشتر از یک هفته طول نمی کشه که همشون یادشون می ره یه روزی یه نفر با اسم محمدرضا پارسا براشون کامنت می گذاشته !!!
اما من این طور فکر نمی کنم فراموش کردن تو مرامش نیست و این حرفو واسه تبرئه کردن خودش زده ، مطمئنم که فراموشتون نمی کنه پس :

برای همیشه دوستتون داریم
....



اوووو وَه چقدر نطق کردم ... سر همه رو درد آوردم ببخشید 
پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک می گم 
ان شاا... سالی پر از برکت و شادی پیش روتون باشه 
به خدای بزرگ می سپارمتون 

فدای همتون : سارا























